مهدیمهدی، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره
باباییبابایی، تا این لحظه: 42 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره
هم آشیانه شدنمونهم آشیانه شدنمون، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

مهدی دنیای مامان و بابا

خوشبختی یعنی داشتن تو

عزییییز دلم سلام  یه وقت فکر نکنی من مامان تنبلی هستماا ...  فقط کمبود وقت دارم البته بعضی وقتا هم یه کم تنبلی قاطیش  میشه   عکسای یلدا رو الان دارم میذارم ...منو ببخش مامانی نمیتونم بموقع و کامل خاطراتتو ثبت کنم سعی میکنم بیشتر وقتمو به تو اختصاص بدم ... دوست دارم عزیزم    سفره یلدامون    راهپیمایی 22 بهمن 94    یه روز که میخواستیم بریم خونه باباجون گفتی میخوام ماشین و دوچرخمو هر دو بیارم گفتم نمیشه ولی خیلی اصرار کردی منم گفتم خب اگه میتونی بیار ولی من هیچ کدومشو نمیتونم برات بیارم دیدم یه سیم تلفن که تو پارکینک افتاده بود اورد...
27 اسفند 1394

روزهای زیبای پاییز 2

سلام نفسم ... سلام میوه زندگیم... سلام امسال پاییز زیبایی داشتیم خدا رو شکر آب و هوا و بارندگی خوب بود و پسر باران دوست من حسابی حال کرد و تا چند قطره بارون میومد چتر به دست تو حیاط بود . باز هم رنگ بازی البته اینبار یه جور دیگه  با سیب زمینی مهر مربع ،مثلث، ستاره ، گل و ... درست کردیم و اینم یه کار دیگه که جدیدا یاد گرفتی و وقتی یه نایلون مشکی می بینی نمیتونی ازش بگذری . فدای تو پلیس کوچولوم بشم که تصمیم داری وقتی بزرگ شدی پلیس موتورسوار بشی . میگی میخوام پلیس شم و یه موتور سنگین و یه هیلی کوپتر هم داشته باشم .   بابایی امسال دوباره زائر آقا شد و در پیاده روی اربعین شرکت کرد ...
23 بهمن 1394

چهل ماهگیت مبارک گل نازم

  دیدی نازپرورده ام؟  دیدی چه زود گذشت؟ همین 40ماه با تو بودن را میگویم...  40ماه که بوسیدن چشمانت شده عادت قبل از خوابم  40ماه که هر صبحم را با شکرانه ی داشتن تو آغاز میکنم و هر شب چشمانم را با آرزوی سلامتی تو میبندم  40ماه که پر بود از لحظه های بکر و ناب، پر بود از شادی و غم، پر بود از عشق، از مهربانی، از عطر خدا...  انگار همین دیروز بود که تو را پیچیده در پتو به من دادند!  همین دیروز بود که برای اولین بار بوسیدمت...  و حالا تو شده‌ای 40ماهه ای همه چیز تمام..  شده ای دلربا، عزیز جان...  زود گذشت مهدی جانم، خیلی زود  می دانم که باقی عمرمان هم به همین ز...
8 مهر 1394

یه روز خوب برای آقا پسرم

سلام گل پسر یکی یدونم ... چند وقت بود که میگفتی بریم شهر بازی شیراز ولی بابایی وقت نداشت که ببریمت تا اینکه 20 مرداد یهویی تصمیم گرفتیم که بریم ...صبح زود حرکت کردیم و تا شب هم برگشتیم خونه. خستگی 10 ساعت راه رفت و برگشت رو به جون خریدیم برای چند لحظه شادی تو ... پس همیشه بخند چون خندت خیلی برامون ارزشمنده گل من . عکاس هنرمند و ماهر ما آقا مهدی که با دقت تمام عکس میگیره... فدااااش قربونت برم عزیزم که تو راه برگشت چندین بار از من و بابا تشکر کردی و نشون دادی که چه پسر قدرشناسی هستی ... بخاطر داشتنت به خود میبالم و خدا را شاکرم. مامان ..بابا.....
13 شهريور 1394

عشق 3 سال و 3 ماه و 3 روزه من دوستت دارم

پسر خوشگل من در حال دوچرخه سواری تو کوچه با دوستاش عاااااااشقتم .... اولین محصول درخت باغچه خونمون    تازگیا علاقه زیادی به لگوهای خانه سازی و انواع سازه ها پیدا کردی و مدل ها و شکلهای جالبی میسازی که من خیلی ذوقش میکنم ... علاوه بر لگوهای قبلیت یه جعبه خانه سازی بزرگتر هم برات خریدیم تا هر شکلی که دوست داری بتونی درست کنی.   گل پسرم چند وقته که نی نی ابولفضل اینا دنیا اومده تو هم گیر دادی که منم داداش میخوام ، چرا ابولفضل داداش داشته باشه من نداشته باشم (فقط داداش ، آبجی هم نه ). حتی یه بار کلی گریه کردی ... الهی من فدای دل کوچیکت بشم مادر ... بهت گفتم و...
6 مرداد 1394

مهدی در اردیبهشت و خرداد 94 + تولد علی کوچولو

دوستت دارم به وسعت چشمان زیبایت       امسال هوای لامرد خیلی گرمتر شده ... وقتی اردیبهشت نمیتونیم زودتر از ساعت 7 عصر از خونه بیرون بریم ،خدا به دادمون برسه تیر و مرداد رو سپری کنیم. هر چند روز یه بار استخرتو میارم تو حیاط  آب بازی میکنی و کلی کیف میکنی گل پسر و حیوانات جنگل بازی جدیدت که خیلی دوسش داری   جمعه 8 خرداد ساحل بنود  با تیوپت برای اولین بار به تنهایی رفتی تو آب با دایی مهدی حسابی ماسه های ساحل رو زیر و رو کردین 28 خرداد تولد یکسالگی علی کوچولوی عزیزم با تم خورشید خندان بود و همه تزییناتش رو ما...
5 مرداد 1394

همه هستی من سه سالگیت مبارک

سلام سلام صدتا سلام سلام به شیرین عسل خودم و سلام به همه دوستان عزیزی که به وب پسرم سر میزنین.   پسر نازنینم، نفسم ، وجودم ، عشق سه ساله من ... تولدت مبارک امسال تصمیم گرفتیم یه تولد سه نفری بگیریم برات ، من و تو و بابایی . اما اون شب چندتا مهمون برامون رسید و تولدتو با حضور مهمونای عزیزمون برگزار کردیم که خیلی هم بهت خوش گذشت . قبل از شروع تولدت مامان جون و دایی مهدی ، مهرداد و سارینا کوچولو با مامانشون اومدن و بعد هم خاله اینا و بعد از اونا هم باباحاجی اینا رسیدن و همگی با حضورشون ما رو خوشحال کردن. چون علاقه زیادی به کارتون باب اسفنجی داشتی برات کیک باب اسفنجی سفارش دادیم و من هم با ایده خودم ژلشو درست کردم که کلی ذو...
28 ارديبهشت 1394

روزهای فروردینی

18 فروردین تولد 12 سالگی دایی مهدی    تولدت مبارک داداشم انشالله 120 ساله شی عزیزم      آقا پسرم این روزا بیشتر وقتمو صرف بازی با تو میکنم و کمتر وقت میکنم خاطراتمون رو بنویسم ،واسه همین پست هایی که میزارم ،بیشتر تصاویر روایتگرند ، اما قول میدم توی پست تولد سه سالگیت چیزهایی که جدیدا یاد گرفتی و کارهای شیرینت رو تا اونجایی که بتونم برات بنویسم ... تقریبا هفته ای دو بار برنامه نقاشی و رنگ آمیزی داریم که اکثر اوقات علاوه بر کتاب و دفترات پوست خودت هم رنگ میکنی و از این کارت خیلی لذت میبری. اینجا میگی من مرد عنکبوتی ام اینجا هم که مرد عنکبوت...
23 ارديبهشت 1394

سال نو مبارک

  لحظه تحویل سال ساعت 2 و 15 دقیقه و 10 ثانیه روز شنبه 1 فروردین 1394 هجری شمسی  مطابق 30 جمادی الاول 1436 هجری قمری و 21 مارس 2015 میلادی  پسر خوشتیپم عااااشقتم    این دوچرخه خوشگل هم عیدی من و بابایی برای پسر دلبندمون  مبارکت باشه نفس مامان   سفر نوروزی 6 روزه به اصفهان   خوشبخت ترینم وقتی دستت در دستم است و همپای من قدم بر می داری... همه هستی ام دوستت دارم ... ...
29 فروردين 1394