مهدیمهدی، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره
باباییبابایی، تا این لحظه: 42 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره
هم آشیانه شدنمونهم آشیانه شدنمون، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه سن داره

مهدی دنیای مامان و بابا

روزهای شیرین و بی تکرار با تو بودن

1393/9/14 23:38
نویسنده : مامان مهدی
1,121 بازدید
اشتراک گذاری

1

نفس

سلام به پسر گلمبوس

پسر ناز و دوست داشتنی خودممحبت

عشق و نفسمبوس

یکی یه دونمبوس

تموم زندگیممحبت

مامانی منو ببخش که اینقد دیر به دیر آپ میکنم آخه زندگی رو دور تندشه و زمان اینقدر سریع میگذره که من بهش نمیرسم. هفته ها هنوز شروع نشده تموم میشن و تا چشم به هم میزنی ماه به آخر رسیده . تو این پست میخوام خاطرات 30 و 31 ماهگیتو ثبت کنم .

عشق مامان الان که دارم برات مینویسم تو خوابی و بابایی هم رفته کربلا (پیاده روی اربعین)... که دلمون براش خیلی خیلی تنگ شده...

بابایی مهربون سریع بیا که دلمون برات یه ذره شده ... دوست داریم خیلی زیاد

 

پسرم کار خونمون هم که بسلامتی تموم شد و اول آبان برگشتیم خونه خودمون، این چند وقته تو حسابی کمک کردی و تو هر کاری میگفتی میخوام تمکتون بکنم ...البته کمک از نوع خرابکاری

دوست داری از نردبوم بالا و پایین بری و میگی ببین بزرگ هشدم (شدم)خودم تنهایی میرم بالا

نفس

عشقم

 

پسر هنرمندم علاقه زیادی به نقاشی و رنگ آمیزی داری و دائما دست به قلمی و در حال نقاشی کشیدن.

من هم تو این زمینه کاملا همکاری میکنم و هیچ محدودیتی در کار نیست و با هم کلی اثر هنری خلق میکنیم .

نفس

م

 

1

4

 

پسرک دو سال و پنج ماهه من

مطمئنم پیکاسو هم نمی تونست مثل این نقاشی بکشه گلمچشمک... عااااااااااااااااااااااااااااالیه

7 / 7 / 93

5

این هم نردبون که همیشه دوست داری ازش بالا بری. شکل سوسک هم خیلی خوشگل میکشی ولی الان عکسشو ندارم برات بزارم.

6

 

1

16 / 8 / 93

3

4

ئ

این وسایلو برات خریدم که بعضی روزا بفرستمت مهد ،چون دوست داشتم وارد جمع بزرگتری بشی و اجتماعی تر بشی اما هر کاریت کردم قبول نکردی بری مهد جز اینکه من بیام تو کلاس پیشت بشینم که منم دیگه بی خیالش شدم و تصمیم گرفتم وقتی یه کم بزرگتر شدی بذارمت مهد

8

 

123456

4

8

همینجور که داری گل ها رو می چینی با خودت میگی اگه بابام بشهمه دعوام میکنه میگه چلا للا چیدی مهدی ، بزارمش سر جاش تا بابایی نیومده

بشهمه=بفهمه        للا= گلا

داری یکی یکی گلا رو میذاری سر جاش 

3

45

قربونت برم من الهی که تا چه حد میتونی خسته باشی که اینجوری خوابت ببره

یه روز هر چی صدات میزدم جواب نمیدادی اومدم نگاه کردم دیدم خوابی عزیز دلم... سابقه نداشته اینجوری بخوابی

55

1

جدیدا برای ابراز علاقه این جمله رو بهم میگی :

مامانی خیلی دوست دارم ،مامان خودمی به هیشکی نمیدمت

2

7

ن

م

تو پارک بودیم گفتی مامانی برم تو آبا ؟

_نه عزیزم آبش سرده سرما میخوری

_نگا بکن بچه ها رفتن

 _خوب اونا هم سرما میخورن

_نگا کن سرفه نمیکنه موشیاشم نمیاد بیرون 

 _ بعدا مریض میشه گلم

_ببین مامانش دوسش داره اجازه میده بره تو آب تو دوسم نداری؟

آخه من دیگه چی میتونم بهت بگم ،هر کی باشه با این شیرین زبونیات بهت اجازه میده عشقم

م

5

ن

7

 

مهدی در آبهای خلیج همیشه فارس

5

بعد از دریا اومدیم زیر یه درخت برای صرف ناهار که باباحاجی یه تاب براتون درست کرد اما پسر قلدر من که توش نشست دیگه پیاده نمیشد که بقیه سوار بشن و همه رو به گریه انداخت حتی ناهارش هم تو تاب خورد.

می بینی بچه ها چه جوری دورت جمع شدن گلم

 

5

آقا پسرم مشکل کمبود وزن داری و خیلی لاغر شدی. بعد از یکسالگیت دیگه خیلی کم وزن میگیری ، الان که دو سال و هفت ماهه ای 11 کیلو هستی در حالی که یکسالگیت 10 کیلو بودی و وزن تولدت 3 کیلو و 400 گرم.

تا حالا پیش چندتا دکتر بردمت ، تازگیا هم رفتیم شیراز پیش دکتر کرمی زاده فوق تخصص غدد کودکان و کلی آزمایش انجام دادیم که خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشتی و سالم سالم بودی عزیزم، دکتر هم شیر آپتاکید و شربت تقویتی ویتان برات تجویز کرد که شیر رو به هر راهی که امتحان کردم نتونستم بهت بدم  شربتت هم باید به زور به خوردت بدم که اونم نصفشو میاری بیرون .

اینم بگم عزیزم از نظر تغذیه خیلی بهت میرسم و همیشه برات غذاهای سالم و مقوی درست میکنم اما یه چند وقتیه علاقه شدیدی به شیرینی جات پیدا کردی و از هر چی کاکائو ،شکلات،اسمارتیز، آدامس و... نمیگذری و موقع غذا هیچ میلی به غذا نداری.

8

نفس مامان و بابا تو راه شیراز تو ماشین

مگه میشه شیراز بریم و مهدی خان درخواست شهر بازی نکنن

4

 

محرم 1436 هجری قمری

4

4

نازگل من الان دو ماهه که به تنهایی تو اتاقت میخوابی...عااااااااااشقتم

همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقد خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه غصه‌ها خوابیدن

شک نداری دیگه تو به احساس من
همه چی آرومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می‌
بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقد خوشبختم همه چی آرومه

تشنه چشماتم منو سیرابم کن
منو با لالایی دوباره خوابم کن
بگو این آرامش تا ابد پابرجاست
حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می‌بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقد خوشبختم همه چی آرومه

همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقد خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه غصه‌ها خوابیدن
شک نداری دیگه تو به احساس من
همه چی آرومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می‌بالم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)